که هوای آمدنش میکند
دلم،،،
سرم راازپنجره به درمیکنم
هوای کوچه نمناک است
جیغ کشدارباد
کودکی ام راتدائی میکند
کلاس املاء
خطکش فلزی
ودستهای کبودکوچکم
آسفالت شلخته باپنجره هایی درآسمان
کوچه راغمین ساخته
تاریک
عبوس
ناخوشایند
بوی فاضلاب تهوء هدیه میدهد
چشم میچرانم
نیستی
وبی شک
نمی آیی،،،
من هم بودم!
هرچندعاشق،
بی گمان پادرون چونین منجلابی
نمیگذاشتم،،،
لیلی پوراصل
برچسب: غروب جمعه,غروب جمعه عاشقانه,غروب جمعه دلگیر,
نویسنده: نگار اکبری