- تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 12:45
اسبی چموش درونِ من شَیهه میکشد ترا ! لیلی پوراصل
کابوس عشق - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 3:54
اول من رفتم اول من خواستم اول! من شروع کردم ترس وابسته شدنش آزارم میداد؟ اما... هرروزشعارش این بود مرابه بودنت عادت دادی ،،، من ماندم اول اورفت؟ اول ! اودل کند اول او خیانت کرد؟؟؟ من ماندم و... سردردهای شبانه سردرگمی های روزانه وتابوتی!به نام تن ،،، و کابوسی به نام (عشق)،،، لیلی پوراصل
وهم - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 3:54
نگاه من کناره پنجره مات میشود! شبح میشودسایه ام،برعمودپنجره ودلم هرروز روی پله نزدیک درگاه انتظار میکشد،،،بی سبب،،، ترا؟ لیلی پوراصل
مهرگان - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 3:54
دلم گرفته بود... گاهی دلم میگیرد،وهوای دلم ابری میشود نازکش ندارد که بغضش راخالی کند ببارد یک دل سیر... برتمام حماقتهایم ترسهایم ومهرگان جوانیم ! دلم گرفته بود چندفصل است،هرروزهوای دلم ابریست،،، لیلی پوراصل
نمیشناسم ترا،،، - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 3:54
چه فاصله ی ژرفی نمی بینی ونمیشناسم ترا... یاد کلاس جغرافیا افتادم ژرفترین نقطه ی زمین ؟ نگاه تو بود وسخت ترین خطکش دنیا سیلی نیش دار استاد! لیلی پوراصل
غروب جمعه - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 3:54
غمگینم مثل غروب جمعه که هوای آمدنش میکند دلم،،، سرم راازپنجره به درمیکنم هوای کوچه نمناک است جیغ کشدارباد کودکی ام راتدائی میکند کلاس املاء خطکش فلزی ودستهای کبودکوچکم آسفالت شلخته باپنجره هایی درآسمان کوچه راغمین ساخته تاریک عبوس ناخوشایند بوی فاضلاب تهوء هدیه میدهد چشم میچرانم نیستی وبی شک نمی آیی...

برچسب‌های مرتبط

کابوس عشق | کابوس عشق مصطفی میرزایی | عماد اسکای کابوس عشق | وهم الاله | وهم يصطرخون فيها | مهرگان شیمی | مهرگان امیرخسروی | غروب جمعه | غروب جمعه عاشقانه | غروب جمعه دلگیر